|
خرد کوزه گری
|
||
|
آن کجا سرت بر کشید به چرخ ... باز ناگه فرو بردت به خَر ْد |
هر سرمایه دار یک تروریست است
نوشتاری درباره تروریسم سرمایه داری
عدول از قانون به منزله ی عدول از ذهنیت ِ انسانیت نیست. تنها تخطی از یک پدیده ی عرفان ذهنی است. زیرا که انسان، نامی مترادف با قانون نمی باشد و این شبهه بیشتر مأخذ از زندگی یک روند حیوانات می باشد. قانون در نگرشی درست، به منزله ی آن چیزی ست که مدنیت اجتماعی را تشریح می کند. درستی آن از این سبب قابل اثبات است که بایستی کم هزینه ترین راه را برای بیشترین بهره وری انسان از موجودات به دست آورد. پس، اسبابی ست برای مبسوط کردن قدرت انسان بر جهان. این؛ راز بقاء است: چنان چه سلطه ی موجودی دیگر را بر خود پسندیده باشیم نه به معنای سلامتی که محکوم به سر سپردگی و البته مرگ و نیستی خواهیم شد. هر آن چه که این مسئله ی مهم را تحت الشعاع قرار بدهد، موجب اعمال نفوذ نابرابر و بیشتر قانونگذار و مجری قانون بر سایرین، به نحو مستبدانه ای خواهد بود. بدیهی ست که حکومت های دیکتاتوری و مخوف، چنین نقدی به قانون را روا نمی دانند.[1]
ماده ی ادبی در زبان متفکر: نگرشی منطقی در مهار نشدن باورها
نوشتاری درباره زبان و مسوولیت تغییر و یا گستردگی معنا در زبان
« نرسیدن به مرگ، بهتر از رسیدن به مرگ است! » این جمله اندکی عجیب است و در عین حال که مورد قبول موجود زنده. بدین سبب که مایل است زنده بماند. اگر چه مجالی در کاربرد مثال های قدیمی فارسی حائز می شود، از جمله "لقمه را دور سر گرداندن" در تشریح پیام و در عبارت نخست این گفتار، گویی چنین وضعیتی را شاهد هستیم. می خواهیم یک نمونه ی کوتاهتر را، با این فرض که به چنین جملات عجیبی عادت کرده ایم، نشان کنیم: نمردن بهتر از مردن است.
نوشتاری درباره چیستی و چگونگی ِ قانون
بودن چیزها
انسان نیازهای خود را با پدیده های نوین یا قدیمی محک می زند. در این صورت - نیازمندی او - قائل به دفع یا جذب آن و نیز روش دفع و روش جذب خواهد شد. از این رو هر مضمونی از هر موضوعی که به اطلاع انسان برسد، عین نشان و بودن آن است. نیز در نبود آگاهی از آن، مثل نبودن است. در این سخن خیره شدن کاری ست شایسته: داشتن دانشی ذهنی از موضوعی دلالت بر وجود دارد. و علم هم به صورت آروینی به مثابه حس جسمی کسب می شود و هم ذهنی. از این رو سنگ و دریا موجود هستند چون آن ها را لمس کرده یا می بینیم. خدا هم موجود است چون دانشی ذهنی از آن داریم همچنان که موجودات غریب داخل قصص. پس چه در مورد سنگ و چه در مورد هیولای قصص، دانشی ذهنی داریم.۱
نوشتاری درباره اراده ملی
خرد جمعی امری محال نیست ولیکن با توجه به شواهد، آرزویی جذاب به نظر می آید. رد چنین نظریه ای می بایست با آمار دقیقی ارائه شود که نشانه های حذف آن را دارا باشد در غیر این صورت هر گونه تجویز نسخ خطی و ذهنی در جهت تصویب وجود خرد جمعی هنوز به آرزو شبیه است.
نوشتاری درباره اراده معهود
پیشتر در نوشتاری با سر خط ِ وهم اهمیات یا تکانهای مواد* درباره ی چیستی اراده حرف زده شد ولیکن سخن درباره ی چگونه گی آن هنوز به کمال نرسیده است. گفته شد که اراده فرایند آگاهی است اما متضمن هدف نیست. از این رو بایستی به وضوح ِ این مورد در معادلات ذهنی گوناگون پرداخت و پیامد اراده را در افراد گوناگون بررسی کرد:
نوشتاری درباره ی شناخت و چگونگی ِ اراده ی جاندار
از دارنده گان ِ اراده مدام به نیکی یاد می شود. داشتن آن را نیکو و ضعف در نشانه دار کردن اش را به بدی یاد می کنند. آیا به راستی این اراده چیست و چگونه پدید می آید؟
|
|